صــــدای ســکو ت
و تو خاموشی کرده ای پیشه ... من سماجت ... تو یکچند ... من همیشه ...

شنبه 15 بهمن 1384
سرزمین عشق

اینجا کجاست ؟ . . .

قدم در کدام دیار گذاشتم ؟

چه غریبانه اشک می ریزند

انگار چشمها در غربت دیروز جا ماندند

حتی اسمان هم از داغ عشق او عطش دارد

کویر به حرمت لبهای تشنه ی حسین

سالیانیست ترک دارد . . .

چه سرزمین عجیبی است اینجا !

می شناسمش . . .




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 01:02 ق.ظ توسط : صدای سکوت
شنبه 8 بهمن 1384
... انتظار ...

دیروز جمعه بود

جمعه ها همیشه دلگیرند

شبهای مهتابی انگار همیشه دلگیرند

دلگیرو پراز اندوه . . .

کاش اون جمعه بیاد

جمعه ای که عاشق باشیم . . .

جمعه ای که عید باشه . . .

بازم جمعه بود و جمعه ها همیشه دلگیرند . . .




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:01 ب.ظ توسط : صدای سکوت

پنجشنبه 15 دی 1384
معبود

فرصت از تو نوشتن

اخرین فرصت من بود

لحظه ی ناب رهایی

لحظه ی عاشق شدن بود

با تو وبه تو رسیدن

حس لحظه ی غروره

حس طی کردن راهی

که همیشه بی عبوره

من از اون جاده گذشتم

جاده ی دلواپسی هام

با تو بی معنا شدن باز

کوله بار خستگی هام

با تو قاصده ستاره

بغض لحظه هامو برده

یکی انگارلحظه هامو

توی دست تو سپرده

دست اسمونی تو

منو از خودم جدا کرد

قلب من برای بودن

اسم تو تورو صدا کرد ...

خداوندا تو سکاندار زندگی من هستی و من ...

من نباید بترسم...

تو از من مراقبت خواهی کرد...




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 02:01 ق.ظ توسط : صدای سکوت
یکشنبه 4 دی 1384
تكیه گاه

ای عشق كه مرا رها نمی كنی

من روح ازرده ام را به توتكیه می دهم

من هستی خود را به تو مرهونم

به توباز می دهم ان هستی كه در اعماق اقیانوس توجاری است

ای سروری كه از میان رنج مرا می جویی ...

مرا توان ان نیست كه قلبم را به روی توببندم

در میان باران رنگین كمان می جویم

می دانم كه قول تو بیهوده نبوده است ...

      سحر گاه اشكی نخواهد ریخت ...




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 03:12 ق.ظ توسط : صدای سکوت
سه شنبه 15 آذر 1384
...عشق ...

عشق سریر نیست

صلیب است

وکسانی که خود را عاشقانه به ان می سپارند

به بالا ترین سریر ها تکیه می زنند

صلیب را می توان دید

اما سریر را نه ....

سریر همیشه در پس صلیب پنهان است ...

منبع این نوشته :اوشو .برای خدا




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 03:12 ق.ظ توسط : صدای سکوت
پنجشنبه 3 آذر 1384
... برای او ...

محبوبم

اگر برای ان به سوی تو می ایم

که مرا از شعله های دوزخ نجات بخشی

بگذار که در انجا بسوزم...

و اگر برای ان به سوی تو می ایم

که لذت بهشت را به من ببخشی

بگذار که درهای بهشت به رویم بسته شود...

اما اگر برای خاطر تو به سویت می ایم

محبوبم مرا از خویش مران...

متبرکم کن

تا در کنار زیبایی جاودانه ات

تا ابد لانه کنم ...




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:11 ب.ظ توسط : صدای سکوت
چهارشنبه 25 آبان 1384
...ناجی...

این شعر با اینکه خیلی کوچیکه اما من این شعر رو برای کسی گفتم که برای بزرگیش هیچ اندازه ای رو نمی شه تا یین کرد

روی خط سر نوشتم

طرح اسمت یه نشونه

بی تو واسه ی رسیدن

دیگه راهی نمی مونه

وقتی نیستی بغض چشمام

مثل ابرا بی قراره

قلمم واسه نوشتن

واژه ها رو کم می یاره

مثل حس یه غروبم

گنگ و خسته و غریبه

چشم من همیشه هر جا

از نگاهت بی نصیبه

انگاری قسمت من نیست

تا حضور تو ببینم

عمری با یه قلب عاشق

چشم به راه تو بشینم

پرم از حسرت دیدار

کی میشه وقت رهایی

قامتم شکست از این درد

ناجی غمها کجایی ؟...




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 08:11 ق.ظ توسط : صدای سکوت
شنبه 7 آبان 1384
چشمانی که از خدا سرشارند ...

سلام. امیدوارم همه از این شبهای عزیز که گذشت استفاده کرده باشیدو امیدوارم عبادات همه شما مهربونا مورد قبول حق باشه .

راز تمامی نیایش ها و پرستش ها در سرازیر شدن اشکهاست

اشکها مقدس اند

خداوند دل انهایی را که دوست دارد با اشکهای عشق پر می کند

اشکهایی که در عشق سرازیر می شوند

پیشکش گل هایی بر قدوم خداوندند




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 04:10 ق.ظ توسط : صدای سکوت