صــــدای ســکو ت
و تو خاموشی کرده ای پیشه ... من سماجت ... تو یکچند ... من همیشه ...

چهارشنبه 25 آبان 1384
...ناجی...

این شعر با اینکه خیلی کوچیکه اما من این شعر رو برای کسی گفتم که برای بزرگیش هیچ اندازه ای رو نمی شه تا یین کرد

روی خط سر نوشتم

طرح اسمت یه نشونه

بی تو واسه ی رسیدن

دیگه راهی نمی مونه

وقتی نیستی بغض چشمام

مثل ابرا بی قراره

قلمم واسه نوشتن

واژه ها رو کم می یاره

مثل حس یه غروبم

گنگ و خسته و غریبه

چشم من همیشه هر جا

از نگاهت بی نصیبه

انگاری قسمت من نیست

تا حضور تو ببینم

عمری با یه قلب عاشق

چشم به راه تو بشینم

پرم از حسرت دیدار

کی میشه وقت رهایی

قامتم شکست از این درد

ناجی غمها کجایی ؟...




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 08:11 ق.ظ توسط : صدای سکوت