صــــدای ســکو ت
و تو خاموشی کرده ای پیشه ... من سماجت ... تو یکچند ... من همیشه ...

پنجشنبه 15 دی 1384
معبود

فرصت از تو نوشتن

اخرین فرصت من بود

لحظه ی ناب رهایی

لحظه ی عاشق شدن بود

با تو وبه تو رسیدن

حس لحظه ی غروره

حس طی کردن راهی

که همیشه بی عبوره

من از اون جاده گذشتم

جاده ی دلواپسی هام

با تو بی معنا شدن باز

کوله بار خستگی هام

با تو قاصده ستاره

بغض لحظه هامو برده

یکی انگارلحظه هامو

توی دست تو سپرده

دست اسمونی تو

منو از خودم جدا کرد

قلب من برای بودن

اسم تو تورو صدا کرد ...

خداوندا تو سکاندار زندگی من هستی و من ...

من نباید بترسم...

تو از من مراقبت خواهی کرد...




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 02:01 ق.ظ توسط : صدای سکوت