دوشنبه 8 اسفند 1384
نجوای شبانه ...
وقتی دلم گرفت
هیچکس نبود . . .
اما نگاه تو به من فرصت پرواز داد
خدایا باز هم پره پروازی به من عطا کن
تا این من تنها تا همیشه در اسمان تو باشد . . .
سلام دوستای عزیز...از همتون بابت نظر های زیباتون ممنونم...می خواست برای مدتی طولانی ازتون خداحافظی کنم ... امیدوارم همیشه موفق باشید ... تا سلامی دوباره خداحافظ ...
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 01:02 ق.ظ توسط : صدای سکوت
پنجشنبه 4 اسفند 1384
یگانه ...
الهی . . .
با تو امدم
شاد شدم
و عشق تو با جانم یگانه شد
مهربانم تا نور تو فاصله بی انتهاست . . .
من هنوز در سایه ام
مرا گرم کن . . .
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:02 ق.ظ توسط : صدای سکوت
جمعه 28 بهمن 1384
... صدای سکوت...
خداوندا نگاه تو معجزه اسا بود
که مرا از هیچ به همه چیز رساند
و نوای ملکوت تو
همان طنین عرفان
همان صدای سکوت بود . . .

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 01:02 ق.ظ توسط : صدای سکوت
دوشنبه 24 بهمن 1384
خدایا به تو عشق می ورزم
هر روز زندگی کرد ن و با چشمانی ارام دنیا را نگریستن
با همه در ارامش به سربردن و داشتن ذهنی ارا م که اشفته نمی شود . . .
در سرما و گرما . در خوشی و درد . در نکوهش و ستایش
از همه ی تعلقات ازاد بودن ایمانی استوار و قلبی مالامال از اخلاص داشتن
در مناظر گوناگون دنیای دگرگون
تنها به خداوند پیوستن
و در او ( پناه ) حقیقی را یافتن . . .
خداوندا تو ارام در کنارم حضور داری و این همه ی نیاز من است .
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 03:02 ق.ظ توسط : صدای سکوت
شنبه 15 بهمن 1384
سرزمین عشق
اینجا کجاست ؟ . . .
قدم در کدام دیار گذاشتم ؟
چه غریبانه اشک می ریزند
انگار چشمها در غربت دیروز جا ماندند
حتی اسمان هم از داغ عشق او عطش دارد
کویر به حرمت لبهای تشنه ی حسین
سالیانیست ترک دارد . . .
چه سرزمین عجیبی است اینجا !
می شناسمش . . .

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 01:02 ق.ظ توسط : صدای سکوت
شنبه 8 بهمن 1384
... انتظار ...
دیروز جمعه بود
جمعه ها همیشه دلگیرند
شبهای مهتابی انگار همیشه دلگیرند
دلگیرو پراز اندوه . . .
کاش اون جمعه بیاد
جمعه ای که عاشق باشیم . . .
جمعه ای که عید باشه . . .
بازم جمعه بود و جمعه ها همیشه دلگیرند . . .

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:01 ب.ظ توسط : صدای سکوت
شنبه 1 بهمن 1384
... طنین ...
کلماتی که از اعماق دل هستند طنین لا یتناها دارند
درست مانند گلی کوچک که زیبایی بی منتها را نشان می دهد
هنگامی که عشق نفس خویش را بر کلمات می دمد
انچه به بیان می اید تمامی ان چیزی نیست که به زبان می اید
بلکه ان چیزیست که دوست دارد بیان شود
انهایی که به اعماق می روند عشق الهی را بیدار می کنند
و این عشق زندگی شان را سرشار می کند
از موسیقی . زیبایی . ارامش و شعر
نفس زندگی انها موسیقی می شود
و اینجاست که حقیقت نازل می شود
حقیقت جایی نازل می شود که در انجا موسیقی خدا هست
بنابراین زندگی را باید به نغمه ای تبدیل کرد . . .
از دوستان عزیزی که لطف می کنن و نظر می دن برای من می خوام این بار
همتون برداشتی که از این نوشته داشتید رو بگید
ممنونم .
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:01 ب.ظ توسط : صدای سکوت
پنجشنبه 15 دی 1384
معبود
فرصت از تو نوشتن
اخرین فرصت من بود
لحظه ی ناب رهایی
لحظه ی عاشق شدن بود
با تو وبه تو رسیدن
حس لحظه ی غروره
حس طی کردن راهی
که همیشه بی عبوره
من از اون جاده گذشتم
جاده ی دلواپسی هام
با تو بی معنا شدن باز
کوله بار خستگی هام
با تو قاصده ستاره
بغض لحظه هامو برده
یکی انگارلحظه هامو
توی دست تو سپرده
دست اسمونی تو
منو از خودم جدا کرد
قلب من برای بودن
اسم تو تورو صدا کرد ...
خداوندا تو سکاندار زندگی من هستی و من ...
من نباید بترسم...
تو از من مراقبت خواهی کرد...
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 02:01 ق.ظ توسط : صدای سکوت